تبليغاتX
دریای عشق
سلام خوب هستید مدتهاست به وبلاگم و شما دوستای خوبم سرنزدم به خاطر مشغله ای که دارم کمتر میام سر بزنم عیدتان مبارزک میدون چند روزی از عید گذشته و لی سالی پر از موفقیت داشته باشید

    • سال نو مبارک
+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 18:27 |

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیاید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی اید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
 می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
 می خواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ‚ درد سکت زیبایی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
می خواهمش که بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
 در لا بلای گردن و موهایم
گردش کند نسیم نفسهایش
نوشد بنوشد که بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
وحشی و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد
خکسترم بماند در بستر
 در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
 در بوسه های پر شررش جویم
لذات آتشین هوسها را
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تیره به تنهایی
 می خوانمش به گریه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در حفره های شب ‚ شب بی پایان
او آن پرنده شاید می گرید
بر بام یک ستاره سرگردان
 

+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 17:39 |
سلام به همه ی دوستان عزیزم ببخشید که چند ماهی نبودم چون یکم کار

داشتم ولی هنوزم دارم و شمارو فراموش نکردم

موفق باشید برمیگردم

+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 0:49 |
حسرت داشتن تو

 مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه
 حسرت داشتن تو ،‌پير شده ، عينك مي زنه
 صورتم سرخ شده بود ،‌اما حالا كبود شده
 جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه
 اوني كه من نمي خواستمش ولي منو مي خواست
 منو مي بينه يه وقت ، دوباره چشمك مي زنه
 يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر ؟
 هنوزم كامپيوتر داره برام تك مي زنه
حالا كه گذشت و رفتي و منم تموم شدم
 مث تو كي آدمو جاي عروسك مي زنه ؟
 ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي
داره به ماشين تو ، هي گل ميخك مي زنه
 تو كه تنها نبودي ،‌يكي پيشت نشسته بود
 بگذريم اين دل من هميشه با شك مي زنه
 اوني كه بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت
 ديده بودم واسه ي دختره سوتك مي زنه
باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب
 دل هنوز واست « تولدت مبارك » مي زنه
 تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي
 كي مياد امضا زير قول يه كودك مي زنه ؟
 نه كه بچه ها بدن ،‌ پاك و زلاله قلبشون
 ولي نبض عقلشون يه قدري كوچك مي زنه
 فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله
 ميره آسمون ، خودش رو جاي لك لك مي زنه
 دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري
 داره دور قاب عكست گل و پولك مي زنه
نه كه فكر كني به تو نظر داره ، مي كشمش
 مثلا داره رو زخمام گل پيچك مي زنه
 كارش اين نيس ، طفلكي شب تا سپيده مي شينه
 گل و بوته و شكوفه روي قلك مي زنه
 راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم
 نمي گم گوشاي رؤيام ديگه سمعك مي زنه
 جز واسه نوار تو كه توش صداي نازته
 به نفس هام طعم عطر سيب قندك مي زنه
 نامه مو جواب نده ،‌دوسم نداشته باش ولي
 نذا اصلا نزنه قلبي كه اندك مي زنه
 پيش هيچ كسي نرو ، حلقه دس كسي نكن
 چون گناهه ، من هنوز دلم برات لك مي زنه

+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 22:21 |

مي خواهم گردبادباشم اواره داغ كويرهاوديوانه مسخرگي هاي حدومرزها

مي خواهم تكدرختي باشم دردامن دره اي ايستاده وبررهگذرابهام طبيعت چشم دوختهوهوسهاي زودگذررابه مسخره گرفته

مي خواهم غروب باشم

                 فروتني طبيعت واواره بيكرانها-تاغمگسارمهربان دردآشنايان

شوم شعله آشناسوزغريبان باشم

مي خواهم شمع باشم تابااشك اتشزادخويش سوززمستان سينه عاشقي راتسكين دهم مي خواهم پروانه باشم تانقدناچيزهستي رادراستانه شكوه روشنايي درافكنم

وجان تاريك به شعله عشقي برافروزم وغرورجان ستان شمع رابه اوج رسانم

مي خواهم غم باشم تابه دلهاي ازجان عزيزتربنشينم ودرغرقاب طبيعت

زورق وفاي مقدس باشم وروزهاي سياه وشبهاي نافرجام راازاندوه تهيدستي رهايي بخشم

مي خواهم احساس باشم روح ادراكهاوقلب نگاهها

مي خواهم دل باشم مرزانسانها

مي خواهم نگاه باشم پيامبردلها

مي خواهم عشق باشم فروغ نگاهها

مي خواهم ........

مي خواهم وفاباشم بهارعشقها

مي خواهم اميد باشم رازوفاها

مي خواهم اشك باشم افسون اميدها

مي خواهم شعرباشم اشك سخنها

مي خواهم غزل باشم سخن اشكها

+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 23:37 |

شانه هاي زخمي وخسته

               دستاني رنجوروپينه بسته

چشماني غمگين

         سكوت ظلمت شب به صدايم سايه افكنده

باروحي سرگردان دراين دنياي فاني

                 وقلبي كه سوزش سنگهاي دنياراآب مي كند

وعشق راكه بردوش مي كشم

تامرغذاردل خواهمش برد

وكبوتران خسته وپرشكسته را

مي برم سوي لانه اشان ونگران باظلمت شب خواهم گفت

كه تورانيست سكوتي جزغم وصدايت مثل صداي مردگانست

بابال وپري شكسته

پايي مجروح ووامانده

وباقلبي شكسته تر

حضورت راپذيرايم         كه ماهمدرد خودبسيارديديم

صدايت كردم شايدبداني

بياتاآخرين لحظه هايم راببيني

بياومرگم راتماشاكن ...........

+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 23:36 |
امیدم تولدت مبارک بهترینم

 

تقديم به كسي كه وجودش آرامش زندگيم است وهمراز وهمدلم

26 تير روز تولد توست تولد عزيزترين كسم موقعي وارد زندگيم شدي سرتاسر نااميدي بودم وهنوز ازبيماري كه دروجودم رشه دوانده بود رنج ممي بردم ودلم نميخواست ازين بيماري ازوجودم خارج بشه انقدر اززندگي خسته شده بودم كه به فكر خودم نبودم وخودمو با كار سرگرم كرده بودم كه خودمو فراموش كرده بودم  زندگيم شده بود كاركاركار

 سعي ميكردم ازنظر ظاهري شاد باشم ولي درباطن خسته ودلمرده بودم  تنها همدمم دفترهايي بود كه حرفامو توش مينوشتم دلتنگيامو دردودلامو تا سبك بشم اواخر تا جايي رسيده بود كه مثل ديونه ها با خودم حرف ميزدم بعد مي نشستم با خداي خودم حرف ميزدم فرقي نميكرد كجا تو راه خونه تو سركار همه جا موقعي وارد زندگيم شدي كه يك قلب دردمند ودلشسته داشتم قلبي كه .... با اومدنت زندگي جديدي به رويم باز شد توشدي همدمم مونسم شنونده دردهام شنونده خيلي خوبي بودي وقتي گريه ميكردم آرومم ميكرد با حرفات نميگفتي چرا اينكار وكردي بهم احترام ميزاشتي آروم آروم ويرانه هامو ازبين بردي صاف صافش كردي  بعد خودتو تو قلبم جا دادي شدي همه كسم ولي هميشه ميگفتي كه همه ما يه روزي ازهم جدا ميشم  سعي كن بهم دلنبندي تا وقتي رفتم نابود نشي  ولي اينو بدون هرجا هركجا باشي دوستت دارم وازته دلم آرزوي خوشبختيت را دارم هميشه ازخدا خواستم به آرزوهاي زيبايت برسي وهميشه موفق وسربلند باشي عزيزم تولدت مبارك درسته كه چند روز زودتر ميگم ولي بازم ميگم تولدت مبارك تولدتو بهت زماني ميگم مصادف شده با تولد وبلاگم جالبه نه هرجا هستي سربلند وشاد زندگي كني سئودا كسي كه هميشه دوستت دارد ومحبت هايت رهيچوقت فراموش نميكنم

۲۶ تیر روزشکفتن توست تولدت مبارک عزیزم

+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 13:59 |

مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني

نمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم
 عكستو رو قله ي هيماليا بذارم
 نمي خوام از پشت ابر ماهو واست بچينم
فقط تو خواب و رؤيا تو باشي در كنارم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام تو ‹ويام سوار ابرا بشم
 تو آرزوي كالم باز با تو تنها بشم
 من نمي خوام كه با شعر حرفمو گفته باشم
توي خيالم واسه تو شب يلدا باشم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام فكر كني كه عاشقيم يه حرفه
 يه كم اگه نباشي آب مي شه ، مثل برفه
دلم مي خواد بدوني دلم مث يه درياس
به وسعت نگاهت ، عميق و خيس و ژرفه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگم كه چشات خود ستارس
 چشات اگه نباشه ستاره بي اشارس
من نمي خوام رو كاغذ فقط نوشته باشم
 ديدن روي ماهت تولد دوبارس
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگم كه صد بار واسه تو مردم
 قد تموم دنيا عاشق و دلسپردم
مي خوام خودت حس كني بدون طعم حرفت
چه قدر تو قحطي نور ، لحظه ها رو شمردم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
 من نمي خوام بهار شه ،‌من عاشق پاييزم
 پاييز مي شه عاشق تر واسه تو اشك مي ريزم
من نمي خوام عاشقيم مثل بقيه باشه
 فقط بگم فدات شم ،‌فقط بگم عزيزم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام با چشمام بهت بگم ديوونم
 من دوس دارم بگي كه ، نگو ، خودم مي دونم
 من نمي خوام آخر قصه مونو بدوني
من نمي خوام زبوني بگم پيشت مي مونم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
نمي خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم
 يا كه نشونت بدم عاشقيمو با غصم
من نمي خوام كه دنيا فقط تو رؤيا باشه
 از گلاي اركيده قصري برات بسازم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام داشتنت ،‌واسه من آسون بشه
 نعمت با تو بودن ، اينجا فراوون بشه
 من نمي خوام با خودت ، بگي كه نه محاله
مريم عاشق من ، شبيه مجنون بشه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات ، مرگو آسونتر كني
 من نمي خوام بگم كه بباري بارون مياد
 به خاطر تو چشم گلاي رز خون مياد
 من نمي خوام فكر كني حرفاي عاشقونم
همين جور آسون مي ره ، همين جور آسون مياد
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام كه كوه و بشكافمش با تيشه
پر سياوشونو ببرمش با ريشه
 من نمي خوام تو نامه يه قولي داده باشم
 كه مي مونم كنارت حتي پس از هميشه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
نمي خوام اين نوشته ، كارا رو بدتر كنه
 پلكاتو سنگين كنه ، اون چشاتو تر كنه
 من نمي خوام با حرفام يه وقت دلت بلرزه
 آتيش تصميممو رنگ خاكستر كنه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگي نه ، مي خوام برات بميرم
 براي اولين بار اجازه نگيرم
من نمي خوام فكر كني ، رها مي شم با مردن
مرگ منم مي گه كه صيد توام اسيرم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
ديگه دارم مي ميرم ببين چشامو بستم
 به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم
من نمي خوام كه قلبي براي من بشكنه
من نمي خوام بشكني ، من واسه تو شكستم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من واسه ي تو مردم ، اين حرف آخرينه
 دوس ندارم به جز تو ، كسي اينو ببينه
 تو توي آسمون باش ، اين جاها جاي تو نيست
 تو قلب آسموني ، اينجا زير زمينه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام گل برام بياريي پرپر كني
اين شعر آخريمو يه وقت از بر كني
بقيه روزاي طلايي عمر تو
يه وقت خدا نكرده با سرزنش سر كني
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني


+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:39 |

تونميدوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تورونميخوام

 

باورندارم كه ديگه نيستي حالا تورفتي من اينجاتنهام

 

يه شوخي بوديه قصه تلخ وقتي كه گفتي تورونميخوام

 

خيال ميكردم ميخواي بترسم شايد هنوزم باورنكردم

 

چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات منوشكسته

 

رنگ اون چشات چشاي سياهت زد زيردلت دستاموبسته

 

شايد يه حسودچشممون زده بگوكي مارو تنهاي ديده

 

من ميدونم توآسمونا قصه مارويكي شنيده

 

توباورنكن هرچي بهت گفت پيشت ميمونم باورندارم كه ديگه نيستي

تاته دنيا ازتوميخونم

 

چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات منوشكسته

رنگ اون چشات چشاي سياهت زد زيردلت دستاموبسته

 

+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 1:27 |

سلام خوب هستيد ميخوام چندتا امثال وحكم بنويسم راستش داشتم ميخوندمش حيفم اومد ننويسم

دردباتماننان گله رمثقالينن چيخار_ترجمه ونظير:دردكوه آيدموميرود

دردبيراولساچكماقه نه وار_-ترجمه:اگردرديكي باشدتحملش آسان است

دردبيردگل ايكي دگل_ترجمه:درديكي دوتانيست.نظير:مرده آنقدرفزون است كفن نتوان كرد

دردچوقدوراشيده نيوق-ترجمه:دردافزون است ولي گوش شنوانيست

دردلي دييگن اولار-نظير:كه ناچارفريادخيزدزدرد

دردسيزكونولده محبت يوك آچماز

قلبي كه بدون دردباشد عشق ومحبت راه نميابد
+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 22:16 |

JavaScript Codes