-
سال نو مبارک
|
سلام خوب هستید مدتهاست به وبلاگم و شما دوستای خوبم سرنزدم به خاطر مشغله ای که دارم کمتر میام سر بزنم عیدتان مبارزک میدون چند روزی از عید گذشته و لی سالی پر از موفقیت داشته باشید
+ نوشته شده توسط سئودا(sevda) در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت
18:27 |
شب و هوسدر انتظار خوابم و صد افسوس + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت
17:39 |
سلام به همه ی دوستان عزیزم ببخشید که چند ماهی نبودم چون یکم کار
داشتم ولی هنوزم دارم موفق باشید برمیگردم + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت
0:49 |
حسرت داشتن تو
مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت
22:21 |
مي خواهم گردبادباشم اواره داغ كويرهاوديوانه مسخرگي هاي حدومرزها مي خواهم تكدرختي باشم دردامن دره اي ايستاده وبررهگذرابهام طبيعت چشم دوختهوهوسهاي زودگذررابه مسخره گرفته مي خواهم غروب باشم فروتني طبيعت واواره بيكرانها-تاغمگسارمهربان دردآشنايان شوم شعله آشناسوزغريبان باشم مي خواهم شمع باشم تابااشك اتشزادخويش سوززمستان سينه عاشقي راتسكين دهم مي خواهم پروانه باشم تانقدناچيزهستي رادراستانه شكوه روشنايي درافكنم وجان تاريك به شعله عشقي برافروزم وغرورجان ستان شمع رابه اوج رسانم مي خواهم غم باشم تابه دلهاي ازجان عزيزتربنشينم ودرغرقاب طبيعت زورق وفاي مقدس باشم وروزهاي سياه وشبهاي نافرجام راازاندوه تهيدستي رهايي بخشم مي خواهم احساس باشم روح ادراكهاوقلب نگاهها مي خواهم دل باشم مرزانسانها مي خواهم نگاه باشم پيامبردلها مي خواهم عشق باشم فروغ نگاهها مي خواهم ........ مي خواهم وفاباشم بهارعشقها مي خواهم اميد باشم رازوفاها مي خواهم اشك باشم افسون اميدها مي خواهم شعرباشم اشك سخنها مي خواهم غزل باشم سخن اشكها + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت
23:37 |
شانه هاي زخمي وخسته دستاني رنجوروپينه بسته چشماني غمگين سكوت ظلمت شب به صدايم سايه افكنده باروحي سرگردان دراين دنياي فاني وقلبي كه سوزش سنگهاي دنياراآب مي كند وعشق راكه بردوش مي كشم تامرغذاردل خواهمش برد وكبوتران خسته وپرشكسته را مي برم سوي لانه اشان ونگران باظلمت شب خواهم گفت كه تورانيست سكوتي جزغم وصدايت مثل صداي مردگانست بابال وپري شكسته پايي مجروح ووامانده وباقلبي شكسته تر حضورت راپذيرايم كه ماهمدرد خودبسيارديديم صدايت كردم شايدبداني بياتاآخرين لحظه هايم راببيني بياومرگم راتماشاكن ........... + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت
23:36 |
امیدم تولدت مبارک بهترینم
تقديم به كسي كه وجودش آرامش زندگيم است وهمراز وهمدلم 26 تير روز تولد توست تولد عزيزترين كسم موقعي وارد زندگيم شدي سرتاسر نااميدي بودم وهنوز ازبيماري كه دروجودم رشه دوانده بود رنج ممي بردم ودلم نميخواست ازين بيماري ازوجودم خارج بشه انقدر اززندگي خسته شده بودم كه به فكر خودم نبودم وخودمو با كار سرگرم كرده بودم كه خودمو فراموش كرده بودم زندگيم شده بود كاركاركار سعي ميكردم ازنظر ظاهري شاد باشم ولي درباطن خسته ودلمرده بودم تنها همدمم دفترهايي بود كه حرفامو توش مينوشتم دلتنگيامو دردودلامو تا سبك بشم اواخر تا جايي رسيده بود كه مثل ديونه ها با خودم حرف ميزدم بعد مي نشستم با خداي خودم حرف ميزدم فرقي نميكرد كجا تو راه خونه تو سركار همه جا موقعي وارد زندگيم شدي كه يك قلب دردمند ودلشسته داشتم قلبي كه .... با اومدنت زندگي جديدي به رويم باز شد توشدي همدمم مونسم شنونده دردهام شنونده خيلي خوبي بودي وقتي گريه ميكردم آرومم ميكرد با حرفات نميگفتي چرا اينكار وكردي بهم احترام ميزاشتي آروم آروم ويرانه هامو ازبين بردي صاف صافش كردي بعد خودتو تو قلبم جا دادي شدي همه كسم ولي هميشه ميگفتي كه همه ما يه روزي ازهم جدا ميشم سعي كن بهم دلنبندي تا وقتي رفتم نابود نشي ولي اينو بدون هرجا هركجا باشي دوستت دارم وازته دلم آرزوي خوشبختيت را دارم هميشه ازخدا خواستم به آرزوهاي زيبايت برسي وهميشه موفق وسربلند باشي عزيزم تولدت مبارك درسته كه چند روز زودتر ميگم ولي بازم ميگم تولدت مبارك تولدتو بهت زماني ميگم مصادف شده با تولد وبلاگم جالبه نه هرجا هستي سربلند وشاد زندگي كني سئودا كسي كه هميشه دوستت دارد ومحبت هايت رهيچوقت فراموش نميكنم
۲۶ تیر روزشکفتن توست تولدت مبارک عزیزم + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت
13:59 |
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كنينمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت
11:39 |
تونميدوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تورونميخوام باورندارم كه ديگه نيستي حالا تورفتي من اينجاتنهام يه شوخي بوديه قصه تلخ وقتي كه گفتي تورونميخوام خيال ميكردم ميخواي بترسم شايد هنوزم باورنكردم چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات منوشكسته رنگ اون چشات چشاي سياهت زد زيردلت دستاموبسته شايد يه حسودچشممون زده بگوكي مارو تنهاي ديده من ميدونم توآسمونا قصه مارويكي شنيده توباورنكن هرچي بهت گفت پيشت ميمونم باورندارم كه ديگه نيستي تاته دنيا ازتوميخونم چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات منوشكسته رنگ اون چشات چشاي سياهت زد زيردلت دستاموبسته + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت
1:27 |
سلام خوب هستيد ميخوام چندتا امثال وحكم بنويسم راستش داشتم ميخوندمش حيفم اومد ننويسم دردباتماننان گله رمثقالينن چيخار_ترجمه ونظير:دردكوه آيدموميرود دردبيراولساچكماقه نه وار_-ترجمه:اگردرديكي باشدتحملش آسان است دردبيردگل ايكي دگل_ترجمه:درديكي دوتانيست.نظير:مرده آنقدرفزون است كفن نتوان كرد دردچوقدوراشيده نيوق-ترجمه:دردافزون است ولي گوش شنوانيست دردلي دييگن اولار-نظير:كه ناچارفريادخيزدزدرد دردسيزكونولده محبت يوك آچماز + نوشته شده توسط سئودا(sevda) در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت
22:16 |
|
|